اسیر عشق
با من بمان که هستیم به هستی توست
بسم رب الحسین فرا رسیدن ایام سوگواری سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) را به فرزند خلفش حضرت ولی عصر (ع) و بر تمامی شیعیان وشما دوستداران ائمه اطهار (ع) تسلیت عرض می نمایم. التماس دعا چقدره راه دیگه مونده د یگه طاقتم نمونده تو بگو کی میرسیم ما چقدره به خونه مونده پس کجاست روز رهائی توی شهر آشنائی منتظر در شب تارم روز روشن تو کجائی توی این غریب بازار مونده عشقم بی خریدار ابر دلتنگی می باره بر سرم از در و دیوار مددی بکن خدایا ِبِر هم از این معما به هوای پاک خونه تو بگو کی می رسیم ما چقدره راه دیگه مونده دیگه طاقتم نمونده تو بگو کی میرسیم ما چقدره به خونه مونده می شکافم توی آوای رهائی می شکنم با دست خود قفل جدا ئی می ریزم گل سر راه آشنائی می برم مژده به شهر روشنائی منی که پر از صداقت و خلوصم دستای رفیق راهم رو می بوسم چه کسی مبردم تا بی نهایت نمی خوام تو غربت دلم بپوسم چقدره راه دیگه مونده دیگه طاقتم نمونده تو بگو کی میرسیم ما چقدره به خونه مونده زیبایی عشق به تحمله نه خرد شدن و فرو ریختن. عشق خیالی ست که اگه به واقعیت برسه دیگه طعم شیرینش رو از دست می ده. عشق یه کویره که عاشق تشنه با رویای سراب معشوق قدم به جلو میذاره. عشق راه ناهمواریه که وقتی ازش گذشتی و تمام سختیا رو پشت سر گذاشتی می رسی به جایی که اصلا تصور نمی کردی آخرش این باشه مثل کسی که از کوهی بالا می ره به امید اینکه ببینه پشت اون کوه چیه؟ لذتش فقط امید و رویای رسیدن به اون بالاست وقتی رسیدی می بینی هیچی پشت کوه نبوده و نیست ناامید و خسته می شد یه خار همیشه مواظب گلش هست اگه به گلش دست بزنی خونتو میریزه همیشه خارتم گلم Sote Del تقدیم به بهترینم A دوستت دارم ای تک رویای زندگی من می خوام تو رو که باشی جون بدی تا نمیرم عزیز هم ترانه تو واژه ها اسیرم می خوام تو رو که باشی تو دم دم نفسهام تو لحظه های دردم محکم بگیری دستام می خوام تو رو که باشی حتی اگه نباشم حتی اگه تو رویات خیال رفته باشم می خوام تو رو که باشی گم بشی تو وجودم حتی وقتی نبودی من عاشق تو بودم از من بخواه که باشم کم نیارم تو دستات پر پر بشم تو حس ناز لطیف چشمات از من بخواه که باشم بودن یه رنگه موندن حست کنم تو رگهام عین ترانه خوندن از تو می خوام که باشی باشی و باشه یاور تو لحظه هام بمونی تا دم دمای آخر از تو می خوام که باشی تا که ترانه باشه اگه یه روز بمیرم رو شونه تو باشه. نویسنده اسیر عشق تقدیم به بهترینم سوته دل دوستت دارم ای تک رویای زندگی من بی تو خواب چشم ترم آزرده بی تو من تا دلِ تنگ شب مهتاب خدا هم رفته بی تو از عشق سخن گفتن و گل ها چیدن بی تو شبرو شدن از کوچه و پس کوچه ی غم ها رفتن باتو امّا همه دنیا ی من از عِطر و گل و ریحان است با تو من مثل پرستو ی بهار باتو همراه چکاوک شدنم می آید باتو من موی پریشان کنم و سرخی لب از گلها با تو نرگس ز دوجشمم خجل آید ، برود با تو رقصم به در و دشت چو آهوی جوان با تو من ماهی دریا ی پریشان بشوم با تو من ،ماه شوم ، زیبارو ! با تو لیلی شوم و لاله ی دشت با تو من ، من شوم و سرخیِّ خون با تو شیرازم و شور با تو مستیِّ شراب،آتشم، داغم و لبریزْ از عشق با تو من هر دم بهار! من دمادم چون بهاررررررررررررررر ..... ! داستان کوتاه مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت دخترک به بیماری سختی مبتلا شد پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد.. فرشتگان به جز یکی روشن بود مرد جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است همان دختر خودش است پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد می کند و هر وقت تو دلتنگ می شوی، من هم غمگین می شوم هر وقت تو گوشه گیر می شوی من نیز گوشه گیر می شوم نمی توانم همانند بقیه شاد باشم . م.ک همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست خیلی ها میروند تا ثابت کنند که عاشقند خون که قرمزه رنگ عشقه... اشک که بی رنگه درد عشقه اسیر عشق دوستت دارم ای تک رویای زندگی من دل سوختن؟ رسم عاشقی اين نيست که تک و تنها بسوزی و ديگر نمانی، ... کاش می دانستيم که زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می سازد... کاش می فهميديم که قدر بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چيست و چقدر است، کاش بيراه نمی رفتيم و می مانديم چون روز اول، عاشق، عاشق، ... هرگونه بازی و بازيسازی را بی نياز از دروغ و نيرنگ می سازد... برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری، اما نه به درد اين بازيگر قهار و خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادين اين دنيای پوشالي... چرا؟ ... خودی برايم ديگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی خواهم، می سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد از عشقم،و می بوسم، می بويم، می جويم دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی را، هر نسيم و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزديک سازد،
م.ک کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم بیاد ماندنی ... نه حاشیه ای ازیاد رفتنی اسیر عشق
بنام یکتا نوازنده گیتار عشق ![]()
طاقت ![]()
کوتاهی از عشق![]()
م.ک![]()


بنام نامی عشق![]()
دوستت دارم![]()
بنام نامی عشق![]()
دوستت دارم![]()

پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچکس صحبت نمی کرد
سرکار نمی رفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند
ولی موفق نشدند. شبی پدر رویای عجیبی دید، دید که در بهشت است
و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند
همه فرشته های کوچک در حال شادی بودنند .هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه
از او پرسید : دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟
دخترک به پدرش گفت: باباجان، هر وقت شمع من روشن می شود، اشکهای تو آن را خاموش
پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید.
اشکهایش را پاک کرد، ناراحتی و غم را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.
بنام نامی عشق![]()
دوستت دارم![]()

بازی با کلمات قشنگ است، بازيگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ، که حقيقت عشق، وجود
نمی دانم! بلد نيستم! من نمی دانم دل سوختن برای چيست؟ مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم،
آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اشک و سردی، می سوزم، اما نمی دانم
من بنده عشقم، بنده عاشقی...
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |
















